پیدا





"زیر کدام آسمان؟ | فروزنده عد "

درخواست حذف اطلاعات

مامان جان مان اهل داستان نیست ولی تابستون امسال خیلی هوسونکی یه رمان گرفته بودن از #شاپرک!! وقتی خواستم ازش بگیرم چندان موافق نبود منم قایمکی آوردم خوندمش!! در یک جمله میشه گفت "صد و خورده ای صفحه سیاهی مطلق!" متاسفانه پایان نیمه باز داشت و خواننده توی باتلاق میمونه در نهایت :/ خب چرا؟ خب چرا؟ خب چرا؟ ???? اونقدر عصبی م کرده این کتاب که حالِ همسر بنده خدا رو گرفتم :/ کلید واژه ها: ژینای ساده ، عموی علی بی غیرت ، زنعمو نفرت انگیز ، پدر سست ، سمیر فرصت طلب ، بهنام غیرشریف ، المیرای چرک و متعفن ِ بی همه چیز و ... واقعا ارشاد بر چه اساس به بعضی کتابا مجوز میده و بعضی کتاب ها مثل #گفتگو_در_تهران حکم کِرَک رو داره؟! +جایی حوالی قلبم چیزی تیر میکشد .. +یا هبوط رو میخونم باز یا کتاب یوستین گردر و یا اون کتابه که اسمش یادم نیس ???? +آخجون! +البته جلد دوم سینوهه ناقص موند..معلوم نیست کِی باز جاذبه ش بگیرتمون! +یک عدد وبلاگ نویس که قصد نداشت پست بذاره :)) حرفی بزن، چیزی بگو!????



وا!

درخواست حذف اطلاعات

دلدادگان چرا اینجوری تموم شد؟ :/ آقای هادی کلاً اعتقادی به وصال نداره؟ :/ چرا عین آدمیزاد پارسا و بچشو نشون ندادن؟ :/ فهمید افسانه کیه؟ :/ بقیه شون فهمیدن ارغوان کیه؟ :/ + وا! شام سالاد سزار بود؛ دفعه اول بود دست کرده بودم و خعلی خوب شده بود :)) امشب میخوام نخوابم!! هم جزء ١٤ مونده هم یسری خورده کاریه دیگه .. ی روش فوری برای تپلی سراغ داره؟ من یهویی لاغر شدم باز!! همسری میگه وقتی مامان ت اینا میخوان بیان عمداً خودتو لاغر میکنی????????????????مگه دیوونه م آخه یه کاری کنم مامان دعوام کنه؟!???????? خدایا مرا تپل بفرما!! به نظر خودم بخاطر زخمایی که از تصادفه بود..اصن گوشت تنم آب شد???????? حرفی بزن، چیزی بگو!..????



تقصیر ی نیست که این گونه غریبیم..!!

درخواست حذف اطلاعات

زندگی کوتاه است! نه غمش می ارزد؛ و نه شادی ماندن دارد.. بهترین راه برایت این است: که بخندی و بخندی و بخندی.. به غمش! به کمش! و زیادی.. و همه ش..



چه مرگمونه؟!

درخواست حذف اطلاعات

چه فعل و انفعالاتی توی کله پوک یک عده رخ میده که میاد تو یه صفحه روزمره نویسی همچین افاضات بی معنا و مفهومی میکنه؟! آنرمال های انرژی هدرده :/ خب که چی؟ الان چیکار کنم؟ بیمار!! ع اول چی باعث میشه یه عده انقدر مفت انه اختلال رفتاری شون رو جار بزنن؟! ی حرف از و بزنه خودش میدونه و خدای خودش ولی احتراما ارجاعتون میدم به داستان قوم لوط! #هشتگ_بیشعور_نباشیم #هشتگ_جامعه_رو_به_گند_نکشیم #هشتگ_اخلاق_مرده #هشتگ_حال_به_زن_نباشید #هشتگ_چندش_آوری_تاکجا؟! ع دوم اگه ع ا باز نشدن چیز خاصی رو از دست ندادین :d حرفی بزن، چیزی بگو!..????



یکی بیاد گوشیو بگیره از دست من????

درخواست حذف اطلاعات

خب خب خب ؛ شام به ما محوّل گشت :) و به خوراک لوبیا تغییر یافت :) داره تکرار خندوانه پخش میشه ؛ امید حاجیلی در وهله اول گزینه جوانُ به ذهن من ( و یحتمل هم نسل هام ) متبادر میکنه عاشق خورشیدی و تشنه بیداری ☺☺???????? و یاع چشاتو رو خودت وا کن جوونی فصل آغازه????????☺☺ و در مراحل بعد هم انرژی بی حد و مرزش کلن از زمین جدامون میکنه :)) شبی با عبدی رو هم میدیدم..چقدر علی ضیاء از تک و تا افتاده???? یادش بخیر قدما..هععععی :| فردا باید برم لنزای جراحی رو برداره _ ان ن ن ن شااااااالله _ اینی که رامبد میگه بهترین سلام های خدا بر او باد ینی چی؟! مگه سلام های حضرت پرودگار دارای سطح کیفیت هستن؟! #اسیرشدیم بخدا حرفی بزن، چیزی بگو!..????



قصد داشتم امروز پست نذارم ????

درخواست حذف اطلاعات

تقریبا از دو هفته بعد عقد به همسرجان گفتم عروسی نگیریم و مراسم عثد کافیه..زندگی مونو با یه سفر [قطعاً ترجیح مون سفر زیارتی بود] شروع کنیم.. ابتدا مخالفت کرد و البته ادله متقنی هم داشت که شاید در ادامه ذکر بشه! ولی خب منم دلایل محکمه پسندی داشتم که حدوداً راضی ش کرده بود: 1.ما لباس عروس، لباس دامادی، ماشین عروس، آتلیه، تالار، عروس کشون و بطور کلی جشن رو (حالا با کیفیت محدود به سبب زمانِ محدود) تجربه کردیم و عروسی تکرارِ همین پروسه است. 2.من ن ق..، اقوام جان ن اِ..،منزل که تِ..، اقوام همسر که م..، عروسی کجا؟! 3.در فاکتورگیرانه ترین ح هم عروسی مراسم پُر جی هست و خب اگر بنا باشد برگزار شود باید در خور شأن خانواده ها باشد و حتی علی رغم میل باطنی عروس و داماد خیلی چیزا رو نمیشه خیلی ساده پیش برد_یا شاید ما از اون دست زوج هایی بودیم که زورمون از آرزوهای مامان باباهامون کمتر بود_و به نظر من اگه اون هزینه برنامه ریزی شده به جای جیب صاحب تالار و آتلیه و چه و چه و چه در جیب عروس دوماد سکنا بگزیند خیلی بهتره و خیلی جلو انداز و پیشرفت دهنده و انگیزه ساز و امثالهم! و چندتا مورد جزئی و شخصی دیگه که در مجموع باعث شد بود همسرجان با ما هم عقیده بشه یکبار خیلی یهویی و بی مقدمه و حتی اطلاع قبلی توی جمعی که دو تا خانواده ها بودن این پیشنهاد از لسان مادرهمسر شنیده شد {مامان بابای من البته از میل قلبیِ من مطلع بودن} و در دست بررسی عمومی قرار گرفت و من کلی امیدوار شدم که خب اینم حله و اینا کهههههه مصوبه در مجلس تشخیص مصلحت تایید نشد :| به این دلایل: ۱. همسر ما تک فرزند بود. ۲.پدر همسر ما و در کل دو تا خانواده محض جبران زحمات میزبانان در ادوار سابق باید مجددا در وتِ میزبانی با مُهرِ مراسم عروسی قرار میگرفتند.. خلاصه که عروسی گرفته شد به بهترین نحو ممکن در اون شرایط و خب باید اعتراف کنم که تهِ تهِ تهِ دلم مُذَوَق بودم???? اما چیزی که جالبه اینه که بعد از اون جریان و اینا پدر و مادر همسر خیلی جالب انگی ک وقتی میشنون فلانی عروسی گرفته میگن لازم نبوده و ج بیهوده ست و قص علی هذا.. پ.ن: البته عروسی نگرفتن یه ریسکِ خیلی بزرگه در نوعِ خودش :)) پس نمیشه احساسی تصمیم گرفت و من هم کاملا بر اساس منطق و در نظر گرفتن اِلِمان های مورد پسند خودم برای زندگیم تصمیم گرفته بودم و میدونستم پشیمون نخواهم شد پ.ن تر: البته که جا داره تشکر کنم از زحمات همراه ترین مرد زندگیم که سنگ تموم گذاشت پ.ن ترین: و آغاز ۶ مین ماه زندگی مشترک ❤ + عصمت پایینه ..باید برم یا علی حرفی بزن، چیزی بگو!..????



یحتمل موقت

درخواست حذف اطلاعات

پ.ن: خدا به سر شاهده دیگه چشمام دارع تیر میکشه شب عروسی دعوتیم وقتم کمه ???????? به مامانمم زنگ نزدم هنو ???????? تازه دارم صباهار (صبحانه و ناهار) میخورم میخواستم آهنگ وب رو تغییر بدم که طبق معمول الگوریتم های ضد تبلیغ رو کرد :/ خودتون وب منو با موسیقی متن #ولوله "حامد زمانی" بخونین :)) عاقاااااا من ب خواب پلاسکو رو میدیدم و دچار دژاوو شده بودم!! جذااوب بود لاک ن یدما! حرفی بزن، چیزی بگو!..????



اگر مجنون ؛ اگر لیلا..

درخواست حذف اطلاعات

علی رغم همه تلاش هام چشمام بارونی شد.. عمق عشق لیلا به حامد رو درک میکنم .. اگه .. خدای نکرده .. زبونم لال .. آخ اصن حرف نزنم راحت ترم .. فقط چشمم به ساعت بود و گوشم به انتظار صدای چرخش کلیدش .. و یه عالمه هم جلوی خودش گریه .. تا صبح هم چندبار گریه م گرف .. کجایی ای که عمری در هوایت نشستم زیر باران ها..؟! کجایی اگر مجنون ، اگر لیلا غریبم در بیابان ها..؟! کجایی کجای این شب تاریک به روی ماه در بستی..؟! نه میگویی نه میدانم کجا ماندم کجا هستی..؟! من آتش بودم اما تو به خا تر نشستی.. اگر شب هست و فردا نیست اگر راهی به رویا نیست چه آهوها که در چشمان لیلا نیست.. اگر گم کرده ام خود را مرا در گریه پیدا کن اگر از شکوه لب بستم سکوتم را تماشا کن.. کجایی .. ؟! باز "نفس" میخواد پخش شه..یه فصل م واسه اون بگرییم!! دلدادگان چون عسد؟! راستی قرار شد اصفهان بریم!! حرفی بزن؛ چیزی بگو!..????



تنبلی از نوع مدرن ش :/

درخواست حذف اطلاعات

خودم از دست خودم کلافه شدم دیگه???? بی حد و حساب کار دارم و باااااید کارهای جدیدی رو هم شروع کنم ولی همش خسته ام!! انگاری که یه بختک روم بیفته :/ باید با کاردک از رو تخت جمعم کنن..انصافا روزه داری هم مزید بر علته البته :/ +آدم گرسنه با شنیدن اسم #ساندویچ پنل هم ضعف میکنه :( +صبحی که آقای خونه روونه محل کار میشدن هم سردرد داشتن :( +یه حرکتی زدم ب توت سیاه و شیر .. بنده خدا که خورد ولی یادم رفت ازش بپرسم خوب بود یا بخاطر دل من رفت بالا!! +جالبه که بیان بدارم روز آ تاریخ انقضای پاکت شیره بود :| +5روز دیگه دومین ماهگرد عروسیمونه و کاسه خلاقیت م ته کشیده :| الللبتههه من میسااااازمش???? به حول و قوه و مدد الهی کنده شم برم به کارام برسم ???? آی اَم اِ کدبانو????



ما را به یه چیزی خود این گمان نبود :|

درخواست حذف اطلاعات

اینکه شبای امتحان تا صبح بیدارم صرفاً بدین جهته که با کیفیت مضاعفی درس نخونم ???? (ره) هم به ما دانشجوآ امیدی نداشتن دیگه! ساعت که بشه 2 : 25 میرم میخونم..قول???? + خونه گرفتن ما طلسم شده انگار ????



قلیل الانتشارنده گانیم!!????

درخواست حذف اطلاعات

تو این اوضاع شلوغ پلوغ و ذیق وقت و اینا یهو دلم هواییِ هوای وبلاگ جانمان شد :) این میون به یه کامنت بسی خندیدم???? ... عزیز!! من عذر میخوام :) در اسرع وقت به تمامی امور تیتروار جامه حجمیت(!)میپوشونیم؛ باشد که گِله برداری شود!! مرسی که رو مه قلیل انتشار مو خوندین البته!! فردا -فی الواقع- امروز جبرانی نقشه برداری و فیزیک داریم :/ به خو آرزومندم???? #سعدی



برای بهار! :)

درخواست حذف اطلاعات

+ دوست داری برگردی به پنج سال قبل؟ _ با عقل امروزم؟ + آره! _ قطعا، آره! + خب تبریک میگم، الآن پنج سال قبل از سال۱۴۰۱هستی. شروع کن! ???? . . پ.ن: بهار عزیز که آدرس بلاگ رو نذاشته بودی :) نه جانم پست ۷۷ از من نیست و قابل انتقال به غیر میباشد☺ +امروز{دیروز}رفاقتمون با عطیّه مون وارد هفتمین سالش شد..به امید هفتادسالگی :) +اگه واقعن ۵ راه بیفته و بکوب بیاد نهایتا ۷ اینجاس..???? +شلوار لی یدم باز???? سخ بود انتخاب???? !!suitcase is so so+ +بین شلوغیای فردا سامری اند ممورایزو کجای دلم بذارم؟ +اسپری آبرسان از اختراعات فانِ دانشمنداس..به محض تموم شدن کرمم می مش???? +یعنی چی که من یه پیکچر نایس اند اسپشل فایند نمیکنم فور اینستا؟ :/ +تو این هیری ویری کی مموری خالی کنه فلش پر کنه؟???? فردا یک عاااالم کار دارم.. همون وقتِ مدید و قوت شدید الهی!! تکمله : گر نگهدار من آنَست که من میدانم ؛ شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد.. :)



خیلی دور..خیلی نزدیک..

درخواست حذف اطلاعات

لالا کن دختر زیبایِ شبنم ، لالا کن روی زانویِ شقایق بخواب تا رنگ بی مِهری نبینی ، تو بیداریِ که تلخه حقایق! تو مثل ماس من میمونی ؛ که یک شب ، روی شونه هاش چکیدم سرم گرم نوازش های اون بود .. که خوابم برد و کوچِش رو ندیدم .. حالا من موندم و یه کنج خلوت که از سقفش غریبی چکه کرده تلاطم های امواج ج ، زده کاشونَمو صد تکه کرده.. دلم میخواست پس از اون خواب شیرین دیگه چشمم به دنیا وا نمیشد!!.. میونِ قلبِ متروکم نشونی ، دیگه از خاطره پیدا نمیشد صدام غمگینه ، از بس گریه ! ازم هیچ اسم و هیچ آوازه ای نیست نمیپرسه ی: هی! در چه حالی؟ خبر از آشنای تازه ای نیست!.. به پروانه صفت ها گفته بودم که شمعم میلِ خاموشیه من نیست پرنده رو درخت م آشیون کن ، الآن وقت فراموشیِ من نیست . . که خوابم برد و کوچش رو ندیدم!.. .:علی زند ی:. + دلاتون خوش!.. + خدا بنده هاشو بغل میکنه!..